سفرنامه 14۰4
سفر امسال در حالی شکل گرفت که بچه ها یک سال منتظر بودن عوض سفر پارسال دربیاد. سفری که قسمت نشد با هم بریم و نیمه راه ما مجبور به برگشت شدیم. شب اول خانه ساناز زحمت کشیده بود از طرف اداره شون مشکل اسکان رو حل کرده بود. مامان برا ناهار لوبیاپلو گذاشته بود تا عمو بابک اینا رسیدن تو تبریز و پارک ناهار رو خوردیم و راه افتادیم تا مشکین شهر. خسته کوفته رسیدیم و رفتیم محل اسکانمون. شب اول خیلی خوش گذشت بچه ها با هم مامانا با هم باباها باهم و آنیا جیگر هم نقل و نبات محفل که بیشتر با عمو بابک بازی می کرد. بعد شام که کباب ها و جگرکی های فوق العاده مشکین شهر بود رفتیم پل معلق. اولین بارمون بود که می رفتیم حسابی کیف کردیم. ...



